خرید بک لینک
شنبه هفته گذشته روز سخت و طاقت فرسایی برای همه ما بود . عبور ازیکی از گردنه های دلهره آور زندگی که شکر خدا به سلامتی گذر کردیم . صبح شنبه گذشته عمل لوزه دخترم عطرین بود . عملی که دوسالی به تعویق انداختیم بلکه لازم نباشه اما بالاخره مجبور شدیم این جام زهرو بنوشیم که امیدواریم به لطف خدا اثرش شفا بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی شمس تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 19:54

برچسب: نویسنده: هستی شمس تاريخ: دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 ساعت: 0:16

برچسب: نویسنده: هستی شمس تاريخ: دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 ساعت: 0:16

دو تا از کلماتی که مخصوص به خودم و در انحصار منه یکی ترکیب " ولی , اما " هستش که همیشه با هم بکار میبرم مثلا من از تاب خوشم میاد ولی اما سرسره بهتره . این ترکیب خیلی وقته با منه . یکی دیگشم عبارت "خودخودیم " " khodkhodi "هستش . مثلا میخوام بگم این سادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی شمس تاريخ: دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 ساعت: 0:16

هفت سین را می گسترمبه نام هزارو سیصد و نود و ششمین بهار معظم و به کام عشق دلبرک چهار ساله شیرین معطرماهی نمیگذارم چون ماهی دارم درخشان در پهنه سیاه جاری شبهایم سبزه به چه کار می اید در برابرسبزی روزگارانمسیب چه جلوه ای دارد با وجود سرخی گونه هایشو سمنو که سبد سبد شیرینی و برکت با حضورش مهیاستسکه میخادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی شمس تاريخ: سه شنبه 29 فروردين 1396 ساعت: 13:24

برچسب: نویسنده: هستی شمس تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 4:33

دیروز موقع برگشتن از مهد اشک مامانو در آوردم از بس نق زدم که من نمیخوام پیاده بیام و منو با ماشین ببر خونه دیگه هرچی ترفند و بازی بلد بوده بکار زده برای آوردن من تا مقصد . از بریم تو برفا راه برو تا بدویم دنبال پیشی و بازی کردن تو وسیله ورزشی ها و ....... که بمحض تموم شدن همه اینا دوباره یادم افتاده که نمیخاستم پیاده بیام و بهونه که ای وای پام درد میکنه و کمرم درد میکنه و .......یکمی هم بغل شدم و خلاصه اخراشم با مسابقه بدوییم ببینیم کی برنده میشه بالاخره رسیدیم خونه . اما همه اینا یک طرف قولی که مامان داد مبنی بر اینکه فردا با ماشین میاد دنبالم یک طرف ؛ و خودشم میدونست که اگه به قولش عمل نکنه محشر کبری به پا میشه .این شد که امروز با آژانس اومد . ترافیک سنگین بود و راه 1 ربعه شد نیم ساعت . بی حوصله روی صندلی عقب لم داده بودم که مامان فرصت رو مغتنم شمرد و شروع کرد که : ببین عزیزم چقدر با ماشین طول میکشه اگه پیاده رفته بودیم الان رسیده بودیم خونه و ..... وهی گفت و گفت . منم که دیدم توجیهای همیشگیم که خسته میشم و اینا.... الان جواب نمیده با یک لحن اعتراض و تندی گفتم :عه خوب من نمیخوام هواادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی شمس تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 4:33

برچسب: نویسنده: هستی شمس تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 4:33

من عطرین هستم غنچه ای که به تازگی بر شاخه زندگی روئیده وقراره شکفتن وجودم وباز شدن یکی یکی گلبرگهای زندگیم را اینجا از زبون خودم وبه قلم مامانم بخونید! ورودم به این دنیا با سه تا عدد 8 اغاز شد.................

برچسب: نویسنده: هستی شمس تاريخ: چهارشنبه 22 دی 1395 ساعت: 3:23

من عطرین هستم غنچه ای که به تازگی بر شاخه زندگی روئیده وقراره شکفتن وجودم وباز شدن یکی یکی گلبرگهای زندگیم را اینجا از زبون خودم وبه قلم مامانم بخونید! ورودم به این دنیا با سه تا عدد 8 اغاز شد.................

برچسب: نویسنده: هستی شمس تاريخ: چهارشنبه 22 دی 1395 ساعت: 3:23

تئاتر پهاوون کچل یک روایت متفاوت بود از همون داستان قدیمی حسن کچل . اما من بقدری این تئاترو دوس داشتم که از همون لحظه اتمامش پرسیدم کی دوباره می اییم؟ و این شد که دوبار به دیدن این تئاتر رفتم . بار اول با مامان بودم و بار دوم بابا زحمتشو کشید . و طبق معمول همیشه بااینکه خود نمایشو خیلی دوس دارم و میخندم معلوم نیس چرا اینقدر از رفتن روی استیج و عکس یادگاری بدم میاد به حدی که گریه میفتم . البته دومین بار قبل رفتن به مامان قول دادم برم و عکس یادگاری هم بگیرم . اینه که تو اولین عکس دارم گریه میکنم و فقط موقع خلوت شدن آروم گرفتم ولی تو عکسای آخر که مال مرتبه دومه ؛ یک لبخند ریز رو صورتمه. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی شمس تاريخ: چهارشنبه 22 دی 1395 ساعت: 3:23

که بدین روح افزایی زیبایی رویایی چون بهشت جاودانی شب جمعه گذشته مهمان پدربزرگ و مادر بزرگ عروس جدید بودیم بعنوان پاگشا . عطرین مثل همیشه به شیطنت و بازی کودکانه مشغول و مادر عروس همچنان در تحسین او پیش من آمدند وبا لحن مخصوص و مهربان خودشان که ماشالله هزار ماشالله من همیشه گفتم چقدر این عطرین رویاییه ومن مست ازین تعبیر بی نظیر "رویایی" ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی شمس تاريخ: جمعه 19 آذر 1395 ساعت: 3:34

من عطرین هستم غنچه ای که به تازگی بر شاخه زندگی روئیده وقراره شکفتن وجودم وباز شدن یکی یکی گلبرگهای زندگیم را اینجا از زبون خودم وبه قلم مامانم بخونید! ورودم به این دنیا با سه تا عدد 8 اغاز شد.................

برچسب: عکسهایی از روز عاشورا,عکسهایی از روز قیامت,عکسهایی از روز پزشک, نویسنده: هستی شمس تاريخ: يکشنبه 14 آذر 1395 ساعت: 3:00

من عطرین هستم غنچه ای که به تازگی بر شاخه زندگی روئیده وقراره شکفتن وجودم وباز شدن یکی یکی گلبرگهای زندگیم را اینجا از زبون خودم وبه قلم مامانم بخونید! ورودم به این دنیا با سه تا عدد 8 اغاز شد.................

برچسب: نویسنده: هستی شمس تاريخ: يکشنبه 14 آذر 1395 ساعت: 3:00

من عطرین هستم غنچه ای که به تازگی بر شاخه زندگی روئیده وقراره شکفتن وجودم وباز شدن یکی یکی گلبرگهای زندگیم را اینجا از زبون خودم وبه قلم مامانم بخونید! ورودم به این دنیا با سه تا عدد 8 اغاز شد.................

برچسب: جشن تولد 4 سالگی,جشن تولد 4 سالگی پنگول, نویسنده: هستی شمس تاريخ: يکشنبه 14 آذر 1395 ساعت: 3:00

صفحه بندی